الان دقیقا اون صحنه ی سربه مهرم که لیلا حاتمی میخواست خونه تنهابمونه غر میزد یه عده آدم الکی خوش بیان تا نصف شب بمونن تخمه بشکنیم خوش بگذره............مریم داره حالمو به هم میزنه فکر کن با صدای زنگ از
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
یه سریا هم سندروم ماتحت بیقرار دارن
به این صورت که تو این اوضاع بحرانی نمیتونن خونه بشینن و میرن بیرون...
بچه که بودم فک میکردم بالا شهر یه شهر دیگس چون بابام هر وقت میخواست بگه یجایی خیلی دوره میگفت اونجا بالاشهره. بعدا که خودم بزرگ شدم رفتم بالاشهر فهمیدم کلا یه کشور دیگس نسبت به محل ما.
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
یه کسایی تو زندگیم بودن که حاضر بودم واسشون بمیرم ولی خب الان برن بمیرن
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
من خوابم اونم فکر میکنه این حرفا واسه من جذابه
من امیدم رو از همه چی بریدم حالا بیام به این وعده های احمقانه دولت دل ببندم من هیچی برام مهم نیس دیگه
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
نمیخوام این کتاب رو بخونم دستی دستی دارم خودمو خفه میکنم ولی چیکار کنم نه حوصله واتس و ساجده دارم نه اخبار مزخرف کرونا تو کاف تلگرام نت هم سرعتش پایینه نمیشه رفت اینستا پول نت هم ندارم
کاش مثل پرستو الان مینشستم واسه کنکور میخوندم مثلا فیزیک می خوندم.....
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
یه جا کنار ریل قطاریم که بی مسافرم
ته یه خطمو کسی نمیدوئه به خاطرم
مریضیم که حالم به هیشکی ربط نداره
تو توی قلبمی کجا برم......
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی

دل یخ زدگی همه چی داره بد میشه مثل زندگی من دقیقا به موازات زندگی مزخرف من دارم بیخیالی رو یاد میگیریم فیلم میبینم چرت و پرت کاراسودا رقص روی شیشه آشغال پاشغال دیگه که فکر نکنم میشه خوبه
دیشب خواب دیدم رفتم مشهد تو حرم خادم بودم واسه کسی تعریف نکردما ولی دیگه ندیدمش خدایا این روزا تنها قسمت قشنگ زندگی من همین خواب هاس
دیگه این روزا مطمئنم کرونا بگیرم بمیرم اصلا غصه نمیخورم....

برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
حس میکنم اگه ننویسم دیوونه میشم چند شبه درست نخوابیدم نمیدونم اصلا کی خسته نبودم نمیدونم
دارم تلاش میکنم گریه نکنم ولی نمیشه باور کنید نمیشه همش یاد جمله ی نگین میفتم و هرچی رشته میکنم پنبه میشه حالم عجیییب بده من یه احمق ترسو شکست خورده ی تو لجن گیر کرده ام حس میکنم واسه نجات موقتی باید با یکی حرف بزنم ولی با کی؟تنهایی رو هم باید به صفاتم اضافه کنم.....گاهی وقتا بعضی چیزا محاله که درست بشه پس چی میگن همه چی آخرش خوشه همه چی محاله بد تموم نشه همه چی
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
میدونم مثل همیشه اشتباه تصمیم میگیرم و باز حسرت میخورمو...
میدونم هیچی درست نمیشه و این قضیه پرداخت جریمه و اینا همه چرتن..
میدونم از نظر خیلیا الان یه آدم احمق هستم...
میدونم هیچی اون چیزی نمیشه که یه عمر تو ذهنم بود
حتی میدونم نمیتونم حرفای دلمو بزنم...
ولی یه لحظه عجیب دلم خواس اونجا باشم که دلم میخواد
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
نوعی بی خیالی هست که معمولا بعد از انتظار کشیدن های طولانی پیش می آید …
بعد از مدتها تلاش کردن
دویدن و به در و دیوار زدن
بعد از مدتها خواستن بی نتیجه!
یکدفعه احساس می کنی خسته ای،
بریده ای، دیگر توانش را نداری و هیچ چیز برایت مهم نیست …
به اینجا که میرسی فقط دلت میخواهد تماشا کنی
برایت فرقی نمیکند رسیدن یا نرسیدن …
آمدن یا نیامدن، ماندن یا رفتن …
به اینجا که میرسی
نه دلتنگ می شوی نه دلخوش …
می گویی بی خیال!
و این بی خیالی غمگین ترین حس دنیاست…!
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
میخواستم نرم فردا آموزش و پرورش ولی الان میخوام بشینم مانکن ببینم فقط .مثل یه احمق مثل وقتی گند زدم به آیندم و ۱۲ سال تحمل کنم
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی