وااااااااااااای چقدر من شبیه صبام سبا نه هاااا صبا ...
فقط کاش یکم شبیه تر بودم مثلا صدام یا قیافه ام کاش جرئتشو داشتم اون موقع معلم نمیشدم...چقدر دیر میگذره یا شایدم وزد میگذره فقط میدونم مثل آدم نمیگذره....
مثل بچه های دوساله سر یه آزمون بی اهمیت تقلب کردم 29 شدم از 30و خوشحالم دقیقا مثل خیلی قبل ترا وقتی یه فیلم میدیم از این فیلم جک و جلفا مل تسویه حساب ته دلم قنچ میرف مثل همون موقع بودم....کیف هم خریدم همون حس بود راس میگن پول یه سری احساسات را درون آدم بیدار میکنه که ...فقط حیف که کوتاههه خیلی کوتاه چون بعدش یادت میفته بهاش چقدره اون موقع است که حسرت همه ی وجودتو میگیره.....
شده است هی بشود هی نشود هی نشود....
این شعر عجیب ایهام داره یا شایدم من فکر میکنم داره....
جمله ای داشت که خیلی حرف دل من بودم "بیزارم از سر بار بودن"
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی
تاريخ: يکشنبه
1 دی
1398 ساعت: 3:11