ماه محرم شروع شد و من هنوز دارم دنبال خودم میگردم
چرا افکار من با دور و بریام اینقدر فرق میکنه؟شنیدید میگن به انگشت نخی خواهم بست تا فرانوش نگردد که هنوز انسانم ولی من میگم به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد همه انسان نیستند و لیاقت ندارد کار هاشون به من مربوط نیست
یا اباعبدالله
سوختن با تو به روانه شدن می ارزد / عشق اینبار به دیوانه شدن می ارزد........
کامل بخونید
خواب ديدم خواب اينکه مرده ام/خواب ديدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود/وای قبر من چه وحشتناک بودی
تا ميان گور رفتم دل گرفت/قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود/غرق وحشت سوت وکور وتنگ بود
ناله ای کردم ليکن بی جواب/تشنه بودم تشنه یک جرعه آب
خسته بودم و هیچکس یارم نبود/زان میان یک تن خریدارم نبود
هر که آمد پیش حرفی خواندو رفت/سوره حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیعی نه رفیقی نه کسی/ترس بود و وحشت دلواپسی
آمدند از راه نزدم دو ملک/تیره شد در پیش چشمانم فلک
یک ملک گفتا بگو نام تو چیست؟/آن یکی فریاد زد رب تو کیست؟
ای گنه کار سیه دل بسته پر/نام اربابان خود یک یک ببر
در میان عمر خودکن جستجو/کارهای نیک و زشتت رابگو
گفت عمر خود کرده ای تباه/نامه اعمال تو گشته سیاه
ما که ماموران حق داوریم/اینک تو را سوی جهنم می بریم
نا امید از هر کجا و دلفکار/می کشیدندم به منت سوی نار
ناگهان الفات حق آغاز شد/از جنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان/نور پیشانی او فوق جهان
چشمهایش زندگانی می سرود/درد را از قلب آدم می زدود
صورتش خورشید بود و غرق نور/جام چشمانش پر از شرب و طهور
بر سرش دستمال سبزی بسته بود/دل به مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبین/از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند/بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه/ آمده اینجا حسین فاطمه؟
صاحب روز قیامت آمده/گویا او بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد/ مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را/خانه آبادش کنید این بنده را
این که اینجا اینچنین تنها شده/کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است/گریه کرده بعد شیرش داده است
بارها بر من محبت کرده است/سینه اش را وقف هیئت کرده است
این که می بینید در شور است شین/ ذکر لالایی او بوده حسین
دیگران غرق خوشی و هلهله/دیده ام او را میان هروله
با ادب در مجلس ما می نشست/او به عشق ما سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است/چای ریز مجلس ما بوده است
اسم من راز و نیازش بوده است/خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید/پا برهنه در عذایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود/گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است/خویش را نذر رقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده/او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد/چشم و جانش بوی روضه می دهد
حرمت من را به دنیا پاس داشت/ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن/روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم/با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است/او بسوزد صاحبش شرمنده است
در قیامت عطر و بویش می دهم/پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر بروز سر نوشت/می شود همسایه من در بهشت
آری آری هر که باشد پابست من/نامه اعمال او در دست من است
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی