
اینقدر دلم میخواد الان اینجا بودم و با ته سرعتم میدوییم.................
هیچ حسی بد تر از این نیست که حس کنی مهم نیستی اصلا بد ترین اتفاق زندگی من زمانی افاد که شدم بچه ی آخر خانواده انگار همه ی اتفاق های خوب قبل از به دنیا اومدن من اتفاق افتاده
خو دیگه من برم به کارم برسم نه که میخوان ماه را رویت کنن من برم که رویتم کنن
یه چند ساعت دیگه طاقت بیاریم... خدا قفل در خونه ش باز میکنه میتونیم از مهمونیش فرار کنیم:))
برچسب:
نویسنده: نگار رحیمی