
رفتم سایت و دیدم نمونه قبول شدم خوشحال و خندان رفتم به مامانم بگم ولی مامانمواکنشش اینجوری بود گفت خب حالا که چی ؟رفتم پیش خواهرم انگار نه انگار بعد گفتم خوشحال نیستی گفت:هورااا آجیم قبول شده وای چه قدر خوب ملافه را رو خودش کشید و خوابید صبر کردم تا بابام بیاد بهش بگم گفتم اون خوشحال میشه اومد ولی از شانس بد من ماشینش را توقیف کرده بودن اعصاب نداشتیاد حرف دوستم افتادم که میگفت وقتی به مامانم گفتم از خوشحالی گریه کردتازه اونم بعد کلی خرج قبول شده بود بعد رفتم باز نگاه کنم ببینم چی قبول شدم دیدم ادبیات قبول شدمولی من ریاضی میخواستم بیشعور کافی نت اولوی...
ادامه مطلب